پارساپارسا، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه سن داره

پارسا ...تمام زندگی من و بابایی ...

بدترین روز...

1390/3/5 1:10
نویسنده : مامان مریم
138 بازدید
اشتراک گذاری

و بدترین روز ما فرا رسید ... روزی که تو را بردند تا حکم اسلام برایت اجرا کنند، همان باصطلاح مرد شدن خودمان ....

خدا نگهدارد مادر و پدر بابایی را ! من که دل رفتن نداشتم ! وقتی آمدی خانه به همه ی زمین و زمان فحش دادیم چون تو گریه می کردی و درد داشتی ! پدرت گیج بود نمی دانست گریه کند یا به خودش امیدواری بدهد که زود تمام می شود! تصمیم گرفتیم برایت نعنو درست کنیم و مادرجون و آقاجون و بابایی برات نعنو را ساختند و تو بالآخره آرام گرفتی و تا صبح بالا سرت کشیک دادیم تا راحت بخوابی ... دردت تمام شد ولی این حلقه لعنتی بعد از بیست روز با سماجت بابایی از تو جدا شد، آخه اگر حلقه بیش از 15 روز به تو متصل می ماند احتمال داشت که عفونت کند و ای 15 روز تبدیل شده بود به بیست روز ...

آری و این بود داستان ختنه تو ...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)