پارساپارسا، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 3 روز سن داره

پارسا ...تمام زندگی من و بابایی ...

بر من چه خواهد شد؟.......

1389/12/29 19:57
نویسنده : مامان مریم
96 بازدید
اشتراک گذاری

همه دارند در مورد بهار و سال نو حرف می‌زنند. همه برای هم آرزوهای خوب می‌کنند. برای سال آینده‌شان فکرهای بزرگ می‌کنند. همه دارند بلند بلند درباره فکرها و کارهایشان برای سال نو می‌گویند. من ساکتم.

وسط همه این شلوغی‌ها دارم آن ته‌ته‌های دلم با خودم حرف می‌زنم: سال دیگر، این موقع‌ها، من دارم چه کار می‌کنم؟ به چه چیزهایی فکر می‌کنم؟ اصلا زندگی شبیه همین چیزی است که حالا هست؟ یا عالم جدیدی در انتظار من است که من کوچک‌ترین چیزی از آن نمی‌دانم؟

این ناشناختگی، این دنیای جدید تصورنشدنی، هم جذاب است و هم نگران کننده. چه کسی می‌داند سال دیگر این موقع ما در چه حالی هستیم؟

ین روزها خیلی از دور و بری‌هایم می‌خواهند بدانند روزهای مادرانه چطوری‌ست. می‌پرسند چه حسی دارد یا چی فکر می‌کنم یا چه‌قدرپسرم را دوست دارم!

سوال عجیبی است، اما عجیب‌تر از آن جوابش است. طرف، وقتی می‌بیند من در جواب دادن به سوال مردد هستم یا موضوع را عوض می‌کنم، فکر می‌کند شاید روزهای مادرانه آن‌قدرها هم که می‌گویند جالب و رمانتیک نیست. شاید آن عشق مادرانه که می‌گویند چندان هم غریزی نباشد. شاید من خیلی هم این کوچولو را دوست ندارم!

واقعیت دارد! ماجرا آن‌قدرها هم که توی سریال‌ها و فیلم‌ها نشان می‌دهند رمانتیک نیست!

اما این تمام واقعیت نیست.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)